السيد موسى الشبيري الزنجاني
2415
كتاب النكاح ( فارسى )
خلاصه : معناى بدوى عبارت حضرت « ان علم ان الماء لا يدخله فليخرجه اذا توضأ » اين است كه با شك در حاجبيت ، در آوردن انگشتر لازم نيست ، ولى چون اين معنى با صدر روايت متناقض مىشود ، بنابراين بايد به گونه ديگرى كلام حضرت را معنى كنيم . حضرت مىفرمايند كه ، اگر انگشتر مثل سوار و دملج باشد مكلف بين تحريك و اخراج آن مخير است و اگر به طورى باشد كه آب زير آن نمىرسد چارهاى جز بيرون آوردن نداريم . و اگر ذيل روايت را ظاهر در اين معنى هم ندانيم بخاطر تناقض با صدر ، مجمل بوده و قابل استناد نيست و بايد به قاعده اشتغال تمسك كنيم . بررسى كلام مرحوم آقاى خوئى « رحمه الله » : از كلام ايشان استفاده مىشود كه اولًا : هدف از تحريك يا اخراج سوار و دملج قطع به وصول آب است و ثانياً : مسلّم است كه در اين جهت فرقى بين دست بند و انگشتر نيست . اگر اين دو نكته را از ايشان بپذيريم ، اصلًا جا ندارد على بن جعفر دوباره از حكم انگشتر سؤال كند ، زيرا نكتهء ديگرى هم واضح و روشن است كه در واجب تخييرى ، اگر يكى از واجبها متعذر شد ، ديگرى متعين مىشود ، وقتى مىگويند مكلف بايد يا حمد بخواند يا تسبيحات اربعه ، تفاهم عرفى از اين عبارت اين است كه بر كسى كه از خواندن حمد عاجز است ، خواندن تسبيحات اربعه متعين است . وقتى در صدر روايت ، حضرت فرمود ، براى رساندن آب ، مكلف بين تحريك دست بند و اخراج آن مخير است ، هر فرد عاقلى مىفهمد كه اگر با حركت دادن آب نمىرسد بايد دست بند را بيرون آورد و مرحوم آقاى خويى مىفرمايند ، قطعاً از نظر حكم شرعى بين دست بند و انگشتر فرقى نيست . با توجه به اين 3 مقدمه ، حكم انگشتر ضيق كاملًا روشن است ، اگر با حركت دادن ، آب مىرسد بين تحريك و اخراج مخير است و الّا بايد آن را بيرون بياورد .